جلال الدين الرومي

15

مجالس سبعه مولانا ( فارسى )

خودپرستى و پسنديده‌ام و اوصاف پسنديده بخشيده‌ام و او را لايق خدمت و دقايق آداب طاعت گردانيده‌ام اجتبا و اصطفا كرده‌ام و دل او را به‌وفا و صفا بسرشته‌ام و بشرح نرم گردانيده‌ام كه شرح و وسّع و زيّن و نوّر از يك قبيل‌اند در معنى ( أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ ) اين شرح كه كرد من كرده‌ام كه اللَّه‌ام به خود كرده‌ام بجبرئيل بازنگذاشتم به ميكائيل حواله نكردم صدرهء صدر در ميان تنست صدر سينه بود كه حرم كعبهء دلست چنانك آن حرم در ميان زمينست اين حرم سينهء بىكينه در ميان تنست كه خير الامور اوسطها بهترين جواهر در ميان قلاده بود تا اگر به كنارها آفتى رسد آنچ خلاصه است در ميان سلامت بماند ايشان گرد او همچون پاسبانان باشند و سينه در ميان همچون خزينه‌اى . دگر چه مىفرمايد ؟ ( لِلْإِسْلامِ ) * بعضى مفسّران گويند اين لام تمليكست يعنى هر چه بيرون اسلام است از هنرها و دانشها و سوداها در دل عاريتى است و اسلام در دل حقيقت است و مقصود اوست . چنانك در خانه مقصود عروس بود نه كنيزكان و نه گنده پيران حاجبه و آينده و رونده . بسم اللَّه آن ناميست كه موسى بن عمران عليه صلوات الرحمن صدهزار شمشير و شمشيرزن و نيزه و نيزه‌باز لشكر آهن‌خاى آتش‌پاى فرعون را بعصائى به قوت اين نام زير و زبر كرد . بسم اللَّه آن ناميست كه موسى بن عمران دوازده شاهراه خشك از بهر گذشتن بنى اسرائيل پيدا كرد در دريا و گرد از دريا برآورد . بسم اللَّه آن ناميست كه عيسى بن مريم بر مرده خواند زنده شد . سر از گور برآورد موى سپيد گشته از هيبت اين نام . اى منكر سؤال گور از منكر و نكير مگر قصهء عيسى را منكرى كه به آواز عيسى مرده سر از گور بركرد چرا به آواز منكر و نكير سر از كفن بيرون نكند و جواب نگويد ؟ بسم اللَّه آن نامى است كه هر روز چندين لنگ و مبتلا و رنجور و نابينا بر در صومعهء عيسى جمع شدندى هر بامدادى چون وى از اوراد فارغ شدى بيرون آمدى اين نام مبارك بر ايشان خواندى همه بىعلت با تمام صحت و قوت به منزلهاى خود روان شدندى اين نام آن ناميست كه مصطفى صلوات اللَّه عليه شب مهتاب مه چهارده گرد كعبه طواف مىكرد و در مكه از غايت گرما اغلب خلق بشب گردند ابو جهل او را ديد خشم و حسدش بجوشيد از جوش كف كرد و گفت خدا داند كه اين ساحر باز در چه مكر است مصطفى صلوات اللَّه عليه جوابش گفت از راه شفقت كه مكر از كجا و من از كجا ، من آمده‌ام كه